![]() |
![]() |
|
| !يك وبلاگ خيلي مخصوص |
|
دیگر تمام شد از تو نوشتن هاییم از تویی بدتر می نویسم تو همان هنرمندی هستی که از دیدنم جذر می گیری از زندگی شیرینت تفریقش می کنی و می گذاری به حساب آنچه که از پیش نداشته ای چه بگویم من هر دم از تو پر می شوم تویی که تنها تقسیم کیسه ها را می دانی با قلمت بر صفحه های سفید نقش قلب می کشی و بر قلب سفیدم سایه می زنی من تو را هر آن دمی که نیستی لمس می کنم چه می شود کرد این هم هنر من است فراموش کن آن روزی را که یک ماهی ازش گذشته همه چیز برنامه ریزی شده است من و تو این جا و جایی که تو به زودی به آن می روی این ها حقیقت دارند همین. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:5 توسط مریم راونجی |
|
|
این بار هم می گذرد
بدون آن تصویر من باز هم در اوج تنهایی هایم با غریبه هایی که با من هیچ نسبتی ندارن هم کلام می شوم و تو همچنان در کنار دوستان دیرینه ات خواهی ماند همچنان در تنهایی ها برادرت را درک خواهی کرد و به آن دوستت که زیاد هم باهوش نیست راه را نشان می دهی و من همان آشنای دیرینه ات باقی خواهم ماند همانی که روزی در خیابانی شلوغ از او عبور کردی هنوز هم نگاهت را یادم هست. نگران نباش به زودی تلاشم را برای فراموش کردنت خواهم کرد اصراری نیست ... من و این ریل های قطار در حال عبور واقعیت نبودنت را می پذیرم تو پرواز کن و من می خزم در بیابان پر ریگی که روزی تو آن را در اوج پرواز دیدی. من در همین زمین ریل دار باقی خواهم ماند نا آن زمانی که تمام دریچه هایی که به من ختم نمی شوند را پیدا کنم ... و جبران تمام بدی هایم همین سه نقطه ی همیشگی... ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:53 توسط مریم راونجی |
|
|
اینجا نیستی ÷ شوق این صدا نور کم و صدای این زنی که همیشه با من است نور کم باز هم کار دستم داد مرا به ان هنگام خنده هایت برد و تو را هر دم دور تر از قبل چه کنم با غم تو آرام .آرام منو این حیاط بزرگ منو این ابر تازه وارد و باد سردی که بوی این تازگی ها را می برد کجایی ؟ دستانت کجاست؟ من همین جا هستم کنار بنفشه های کوهی که بدون اجازه روییده اند این فضای مجازی را به نامت کرده ام با همه ی بنفشه ها و احساس قرمز ی آن خرس اجاره اش بده واگذارش کن فمیده ام که با تو کنار نمی آیم بی فایده است به کارت برس نگران منو این تنهایی های دلم مباش که خدای من در همین نزدیکی ست گر چه بی صدا در ان ایستگاه رفتی من هر روز به تو، کنار آن جای پای ایستگاهیت دلخوشم گر چه این همه تلخ رفتی خیالت تا کی من درحیاطم یا اصلا حیاتی هست؟ بدون حیاتم زنده ام و تو اینجا می مانی من تنها در همین آخرین ایستگاه با یادت دلخوشم ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:35 توسط مریم راونجی |
|
|
شب است و ما جاده و نم باران این بار صدای مردی که تو همراهی اش می کنی دستانمان و خیسی خاص دست تو دودی و یاد آن روزهایی که به اینجا می آمدی شادی با تو و باز هم تو هر دمی که پر می شوم از این احساس نگران دوریت نیستم گر چه زود ترکم می کنی ،هنوز216 روز مانده... آن هنگامی که در این سویی با توم و آن هنگامی که می روی تندیست را خواهم ساخت دور می شوی..... در حال قلم زدنی ،شاید. در کنار سبزه هایی که گاهی نم باران ترش می کند بسیار وسیع شاید آن هنگام بیگانه ی از تو تعریف کند بی توجهی مثل همیشه شماره اش کنار بوم نقاش جا ماند مانند من خنده اش و باز هم تکرار شروعی تازه هنوز ابزار در دستم و دود سیگاری که یادت را هر دم به زیبایی تندیس می بخشد من همان جا کنار تصویری که از من کشیده بودی نور کم صدای زن و غمی آشنا از لحظه ای حسرت با تو بودن در دلم به او زنگ می زنی... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:34 توسط مریم راونجی |
|
|
در این درخششش خورشید. پس از باران به تو فکر می کنم تویی که چندی بعد می روی باز هم من و این دلتنگی های مدام باقی خواهد ماند و باز هم هر روز و مدام در پی تو که گمشده ی پیدایم هستی کوچه ها را با عصا می گردم دلتنگی هایم را هاشور می زنم آن هنگام که می خندی و من مملو تنهاییم آن هنگام که تمام درها را می بندی و من از دریچه های پنجره های اعتراف هر دم به دنبال چشمان زیرکت می گردم تقدیر بس غم انگیز است من بازیچه ی این غم انگیزی های مدام و تو تاسی که گاهی شیش می شوی . |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:34 توسط مریم راونجی |
|
|
همیشه به تو و آن شب های بدون تکرار با تو بودنم فکر می کنم به برادر کوچک و بد اخلاقت به پدر مهربان و ایراد گیرت و به مادرت که همیشه مثل فرشته آرام بود به تو هم فکر می کنم که بی شک مانند برادرت بد اخلاق مانند مادرت مهربان و مانند پدرت ایراد گیر بودی تو همیشه ایراد می گرفتی و من هر دمی عاشق بودم |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 16:31 توسط مریم راونجی |
|
|
من و خلوت این نامه های رنگیت تو ، آن پنجره من و یاد این همه روز زیبا تو .... من و این صدای همیشگی تو آرام می خندی به منی که همیشه خنده را از لبت شوق را از دلت وبوسه را عشقت یاد را از ذهنت و خودم را ازجان نهیفت می ستاندم هرگز. مرا هنوز هم نبخشیدی… به دیدن من نیامدی… وآن هنگام که هنوز هم هست, قلبم را به یاد نیاوردی .......... حسرت های امروز همه اش به دیروزی ها می پیوندد و تو با آن دخترک بلند قد هر بعد از ظهر به کافه هنر می روی حتی یادت نمانده که آ نجا تنها جای ما بود آه .... گریه خواهم کرد آن هنگامی که تو برایش ادا در می آوری و او می خندد کنارش باش اما به او بگو من همیشه هستم رهایش نکن ولی منتظر باش تا به سراغت بیایم آن روز کفش های رسمی می پوشم تا بلند قد به نظر برسم شاید بهتر شوم... تا آن روز چند روز بیشتر نمانده. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 16:37 توسط مریم راونجی |
|
|
در نبود تو آفریننده سیگاریت
اویی که گاهی هم پیپ می کشد همه چیز را می بیند تو را که دست معشوقه ات را گرفتی منی که سرگردان لحظه هایت بودم و آسمان شب تولدم را که ابرهایی داشت زندگی آرام و معمولی ام که در کنار همسری تاش می گذارانم و آن گاهی که فقط برای لحظه ای عاشقش خواهم بود و واژه دوست داشتن را برایش زمزمه می کنم و او کماکان عاشق من ست حتی آن زمانی که دختران چشم بادامی برایش دلبری می کنند. هر روز جدالی نه کمی طولانی این نام برایش چندان مناسب نیست او به خانواده اش و خانواده اش با من در ...... هر دم آزاری ومنی که به یاد تو .ُآن معشوقه بلند قامتت و خانواده ات حرفهایت تفنگ .پدر ... نمی دانم گاهی احساس خوب گاهی وفاداری می کنم اویی که با وجود تمام عشقش وفادار نخواهد ماند او همسری بسیار حساس است دغدغه هی مرا خودم حل می کنم دغدغه ای ندارد گاه مانند کلفتی مرا ملامت می کند و گاه و. شاید هم بیش از گاه مانند شاهزاده ای مرا در این قفس طلایی به آسمان و ستارگانش نشان می دهد. در کل می می خورد در حالت مستی تن طلب می کند و عشق می ورزد و در حالت مدام ثانیه ها را تا بودن با من طی می کند همه چیز را می دانم اعتراضی از تو و این زندگی و این درخت کاج خود رو ندارم او در همین حوالی خانه ما دیده شد خسته می شد از بی اعتراضی ام از بی کشی های مدام من منی که هم صحبت این کاج خود روی مسنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 21:29 توسط مریم راونجی |
|
|
اینجا نیستی
شوق این صدا نور کم و صدای این زنی که همیشه با من است نور کم باز هم کار دستم داد مرا به ان هنگام خنده هایت برد و تو را هر دم دور تر از قبل چه کنم با غم تو آرام .آرام منو این حیاط بزرگ منو این ابر تازه وارد و باد سردی که بوی این تازگی ها را می برد کجایی ؟ دستانت کجاست؟ من همین جا هستم کنار بنفشه های کوهی که بدون اجازه روییده اند این فضای مجازی را به نامت کرده ام با همه ی بنفشه ها و احساس قرمز ی آن خرس اجاره اش بده واگذارش کن فمیده ام که با تو کنار نمی آیم بی فایده است به کارت برس نگران منو این تنهایی های دلم مباش که خدای من در همین نزدیکی ست گر چه بی صدا در ان ایستگاه رفتی من هر روز به تو، کنار آن جای پای ایستگاهیت دلخوشم گر چه این همه تلخ رفتی خیالت تا کی من درحیاطم یا اصلا حیاتی هست؟ بدون حیاتم زنده ام و تو اینجا می مانی من تنها در همین آخرین ایستگاه با یادت دلخوشم ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 12:22 توسط مریم راونجی |
|
|
آغاز این تنهایی ها همان سلام آخر من در این ترانه ی سوزناک است و شما مردانی طرد شده از معبدید چه کسی گفته تو کشیش این دیری در این تاریکی مطلق چگونه صدایت ا لهام بخش این تار های عنکبوت بود؟ من که باور نمی کنم پیدایت نخواهم کرد مجبورم نکن گر چه به اعتراف مجبورم بی تو نتوانم ادامه دهم به این ماجرای پس از عشق هرگز دیگر برایت گریه نمی کنم تو از معبد طرد شده ای نمان برو اینجا را ترک کن صبر کن بیا اینجا را جارو بکش باش تا برایت تصمیم بگیرم چه گفتگوی دل انگیزی با منی که چند لحظه پیش طردت کردم راستی فراموش نکن تو طرد شده ای بعد از طرد تو کارهای مهمتری دارم خنده های پنهانی رویم را از تو برگردانده ام به کارت برس به کنار آن پنجره می روم جای همیشگی ام آرام و راحتم . تو در ان پایین جارو می کشی و من می شنوم صدای این خش خش مدام برگ ها و جارو و این زمین سخت را تو همین جایی من همان جای همیشه در این کنج اعتراف هوا سرد شد نمی وانم دستان سرد جارو گرفته ات را ببینم لبخندی سخت با تو ام باز گرد مرا نگاه گرمت آرام کرد باز از پله ها از را هرو و من و این پنجره تو و این نگاه مشبک و چشمانم که به پنجره دوخته شده اعتراف می کنم صدایی می تپد هر دم آن صدا تویی...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 18:3 توسط مریم راونجی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عکس 87 آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
English کودک و نوجوان عکس خواندنی ها |
| پیوندها |
|
گل یخ قدسی صبح قریب سروناز کلبه تنهایی وبلاگ خبری صدرا هم میهن تالارهای بحث و گفتگو هم میهن آرش چاکری میثم علی کلائی داوود سیدی جهنم افکار |
|
RSS
|